در تاریخ نگاری رایج،شروع صهیونیسم را برگزاری کنگره ی اول صهیونیست ها در شهر بال سوئیس به سال 1897 م /1276ش،می دانند. اگرچه چنین چیزی بدون مقدمه و زمینه اساساً امکان ندارد و نشانه های فراوانی،شروع حرکت صهیونیسم را سال های پیش می رساند،اما اگر حتی همین را هم بپذیریم باید ابتدا بدانیم در اواخر قرن نوزدهم اوضاع و احوال اروپا چگونه بوده است.
در این ایام،اروپا به طور کامل در آنچه که به نام « دنیای صنعتی » مشهور است
کاملا ً غرق شده بود. کارخانه های فراوان،کار کارگری،احزاب سیاسی مختلف،اقتصاد صنعتی و تولید انبوه،زدوبندهای سیاسی در جهت حفظ و گسترش دامنه ی نفوذ و در خارج از اروپا حفظ دنیای استعماری که از یک سو مواد خام کارخانه ها را فرا هم می کرد و از سوی دیگر بازار فروش و دنیای مصرف بخشی از تولیدات را تامین می نمود،مجموعه ی اوضاع و احوال
اقتصادی و سیاسی اروپا را می ساخت.امپراطوری های قدیمی اتریش و پروس گرفتار تعارض شده بودند تا از یک سو قیافه ی اشرافیت قدیمی و سنتی خود را
حفظ کنند و از سوی دیگر با دنیای صنعتی جدید آشنا شوند. کشورهای استعماری،با ثروت باد آورده و اخلاق نژادپرستانه از یک سو نفرت انگیز بودند و از سوی دیگر رشک برانگیز. هلند و بلژیک و بلکه فرانسه و ایتالیا و آلمان چنین بودند.
رواج مطبوعات و گسترش اخبار و اندیشه ها،محدوده های اشرافی و محافل بسته ی بزرگان را بر روی مردم گشوده بود و بسیاری از حرفها در میان مردم هم بروز و ظهور می کرد.
اما این محدوده ی اروپا با سه کشور در اطرافش کاملا ً ارتباط داشت و در تاثیر
وتاثر با آنها بود:
اول؛انگلستان که بعد از شکست از ناپلئون در سال 1815م/1194ش،در واقع آقابالاسری برای اروپا شده بود و در اقتصاد و سیاست و دسیسه هاو جابجایی قدرت ها دخالت فراوان داشت،بخصوص که منشا فراماسونری هم بود و هم داعیه دار انقلاب صنعتینیز.انگلستان در قرن نوزدهم کاملا ً در اختیار سرمایه داری یهود و در راس آنها روچیلد بود.
دوم؛روسیه ی تزاری با سرزمینی پهناور و تاریخی پرفراز و نشیب و در قرن نوزدهم هم با کشمکشهای فراوان داخلی. با رفت و آمد هر تزار کل سیاست و شیوه ی رفتار زیرو رو می شد.تلاش برای گرفتن و هضم صنعت و در عین حال حفظ و حراست یک سرزمین وسیع با طوایف متنوع و فرهنگ های فراوان، وضع خاصی را ایجاد کرده بود که چندان قابل پیش بینی نبود. روسیه در آن ایام بیشترین تعداد یهودی ها را در درون خود جای داده بود که علاوه بر همه نوع تلاش قومی،یک جریان سیاسی مهم را به نام مارکسیسم هدایت می کرد که عاقبت هم خاندان رومانوف را به زیر کشید.
سوم؛امپراطوری عثمانی که نام و یادش قرن ها موجب وحشت اروپا می شد.دولتی مسلمان که بعد از جنگ های صلیبی و رنسانس و پس از فتح قسطنطنیه در اواخر قرن پانزدهم،حتی توانسته بود شهر وین را نیز محاصره کند.دولت عثمانی برای
سردمداران و حکومتگران اروپا همیشه با نوعی وحشت و ترس همراه بود و لذا برای گسترش و حفظ قدرت باید از این کابوس آزاد می شد.
در چنین شرایطی است که عناصر و عوامل فراوان و جدیدی، تاریخ اروپا را نقش می زد.
یهودی ها در این میان،به عنوان قوم منحصر به فردی که بر خلاف همه ی اقوام دیگر در سراسر دنیا پراکنده شده و دولت و سرزمین خاصی نداشتند ،به طور طبیعی به این فکر می افتادند که راهی برای خود بیابند.
یهودی ها با وجود پراکندگی و با این که بعضا ًدر بعضی کشورها تحت فشار دولت ها و قدرت ها و مردم قرار می گرفتند و با اخلاق و رفتار و خصوصیاتشان،دشمنی میزبانان خود را بر می انگیختند اما در این ایام احساس می کردند که می توانند به کارهای بزرگتری دست بزنند. آنها با جریان استعمار،ثروت های کلانی اندوخته بودند، با ارتباطات خود در کشورهای مختلف و ایضا ً با ارتباط با تشکیلات فراماسونری احساس قدرت می کردند و از بسیاری از جریانات پشت پرده خبر داشتند و چه بسا، بسیاری از آنها را خود سازمان می دادند،با قدرت پول و سرمایه و خصوصاً در دنیای مادی و اقتصادی اروپای قرن نوزده،اینها می توانستند بازیگران قدرتمندی باشند؛با عقب نشینی کلیسا و برخاستن موانع فرهنگی و اخلاقی، امکان ترویج اندیشه های خود را یافته بودند و با در اختیار گرفتن روزنامه ها و محافل فکری و فرهنگی،امکان تاثیرگذاری را یافته بودند و همه ی اینها،آنها را به این فکر انداخته بود که می شود به آرزوی دیرینه ی دولت یهودی هم جامه ی عمل پوشاند.
قوم یهود از سال 70 میلادی که به دست تیتوس از فلسطین رانده و در کشورهای مختلف جهان پراکنده شده بودند و در همه ی دعاها و نمازها مدام و هر روز این جمله را تکرار می کردند که «سال دیگر اورشلیم»ف اما نحوه ی اجرای این آرزو را با شیوه ی آرام و با معجزه ی خداوندی می دانستند ولی در قرن نوزده، احساس قدرت اقتصادی و سیاسی از یک سو و رواج اندیشه های مادی و دنیایی از سویی دیگر، آرزوی «بازگشت به ارض موعود» را با تدابیر نظامی و سیاسی آمیخت و آنها را بر آن داشت که به جای انتظار معجزه، آستین ها را بالا بزنند و خود شروع کنند.